تبلیغات
 هرزه گرد تنها - مجنون :

مجنون :آغاز

اجتناب ناپذیر بود.

بوی گل سرخ همیشه سرنوشت آن عشق نافرجام را به یاد دكتر خیری می آورد. دكتر احمد خیری آن روزصبح مثل همیشه وارد اتاق تشریح پزشكی قانونی شد .اما وقتی در را باز كرد به جای بوی آشناو تند فرم آلدیید اتاق تشریح با شگفتی متوجه شد كه تمام اتاق بوی گل سرخ میدهد.دانشجوی سال آخر پزشكی كه روی صندلیش مشغول چرت زدن بود به محض ورود دكتر از جا پرید و به نشانه خوشامد گویی نیشش را تا بنا گوش بازكرد.

سلام دكتر.

دكتر بی توجه به او نگاهش را در اتاق گرداند و آهسته بو كشید: اینجا ... یه بویی میاد؟

دانشجو دماغش را با صدا بالا كشید و گفت : من سرما خوردم دكتر .بویی احساس نمیكنم. دیشب جلوی كولر خوابیده بودم...

دكتر حرفش را قطع كرد و گفت: مورد امروز چیه؟

دانشجو باناخرسندی از قطع شدن حرفش غروغر كرد :

متوفی  یك مردسی و چند ساله است (احتمالا) كه داخل قبرستون بالای سر یه قبر پیداش كردن.نشانه های تزریق در بازوهاش مشاهده نمیشه .كبودی وآثار ضرب و جرح هم نداره .نشانه خفگی دور گردن مشاهده نمیشه .بایدگفت همون طور كه خوابیده بوده به قول پدرم (( به مرگ خدایی))مرده.قاضی دستور كالبد شكافی داده تا علت مرگ مشخص بشه . هنوز هیچ  كسی اونو شناسایی نكرده و مجهول الهویه است ...

دكتر بالای سر جسد كه روی تخت پزشكی قانونی قرار داشت رفت وپارچه سفید را كنار زد.بوی گل سرخ واضح و مشخص از جسد به مشام میرسید.طی چندین سال خدمتش جسد های زیادی را كالبد شكافی كرده بود .اما وجه مشترك همه آنها در این بود كه بوی سرد و حال به هم زن داروی فرمالدیید رامیدادند . فقط در یك مورد جسد مردی كه با گاز خودكشی كرده بود چنان بوی گاز میداد كه دكتر میترسید به محض تماس چاقو با بدنش كل اتاق منفجر شود . متوفی چنان راحت چشمهایش را بسته بود كه به نظر میرسید ممكن است هر لحظه بیدار شود .دكتر یادش آمد كه بار اولی كه یك جسد را كالبد شكافی میكرداز این ترسیده بود كه ناگهان جسد زنده شودو چاقوی جراحی اور ا از دستش بگیردودر حالی كه از پهلویش خون می چكد  با چشمهایی خون گرفته فریاد بزند  :(چیكار داری میكنی!)

شروع كنیم؟

دكتربا شنیدن صدای دانشجو یكه خورد .اما سعی كرد به خودش مسلط شود. (چاقو!)

 دستكش لاتكس جراحی را به دست كردوچاقو را گرفت .هر بار كه برای تشریح چاقو به دست میگرفت دستش میلرزید و سعی میكرد ابتدا دستهایش را دور از چشم دستیارش كمی تكان بدهدتا لرزش آنها معلوم نشود.  ( سه انگشت رو در مسیر برش چاقو قرار میدین و بدن رو با دست میگیرین بعد با دست راستتون چاقو رو به صورت مایل شكاف میدین.)موقع كالبد شكافی آموزشهای استاد جراحی در گوشش طنین می انداخت.( نترسید ! اون شما رو گاز نمیگیره. قبلا همه این كارها روكرده! خانم ها با دقت به جسد نگاه كنن .اینجا میشه نكات ظریف بدن یك مرده رو دید!) دانشجوهای دختر با ماسكهای سفید روی صورتشان قرمز میشدند و بعضی ها از خنده غش و ضعف میرفتند. ......

قسمتهایی از كبد و كلیه و نمونه خون برداشته و در ظرف های مخصوص برای تشخیص سم شناسی گذاشته شد. بوی گل سرخ دكتر را گیج كرده بود.بو از سمت چپ سینه جسد بیشتر به مشام میرسید.ناخودآگاه چاقو را به روی سمت چپ سینه كشید و آنرا باز كرد.((چیكار میكنید دكتر؟)).((ساكت شو))((اما ..))دكتر با خشم به دانشجوی پزشكی كه ترسیده ومتحیر او را نگاه میكرد خیره شد و گفت :(( یه كلمه دیگه حرف بزنی از اتاق بیرونت میكنم )).دانشجو لال شدو كمی عقب رفت .دكتر با دقت لایه لایه سینه را باز كردتا به جایی كه قلب قرار داشت رسید......اما...نمیتوانست چیزی را كه میدید باور كند .جسد قلب نداشت!.اما.. به جای قلب گل سرخ بزرگی _دقیقا به اندازه یك قلب سالم_در سینه داشت.رگ های خونی  به گل سرخ متصل بودند  و بوی گیج كننده گل سرخ ....دانشجو ناله ای كرد((تروخدا دكتر!ببندینش .من ...من ..))بعداز حال رفت و گوشه ای دراز به دراز افتاد . دكتر خودش هم نفهمید چكار میكند .گل سرخ را با دقت از رگهای متصل به آن جدا كرد و داخل یك ظرف نمونه انداخت .سریع سینه متوفی را با نخ جراحی دوخت . روپوش جراحی را از تن بیرون آورد .نگاهی به دانشجوی از حال رفته انداخت .ظرف نمونه را داخل نایلن مشكی رنگی گذاشت و با خودش از اتاق بیرون برد .

سعید صادقی /شهریور89

 


نوشته شده در پنجشنبه 11 شهریور 1389 توسط سعید صادقی | نظرات ()